تبليغاتX
.: مثل هيچكدام :.

alfaoafla

( علي ) alpha

alfaoafla

http://alfaoafla.blogfa.com

.: مثل هيچكدام :.

.: مثل هيچكدام :.

.: مثل هيچكدام :.

به نام بخشنده بزرگ
داورِ بر حق
به نام خداوند ايثار و انصاف ...
-------------------------------------
ورودي هاي ديگر وبلاگ :
www.alpha1.sub.ir
www.alfaoafla.blogfa.com

.: مثل هيچكدام :.

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog

.: مثل هيچكدام :.
خانه آرشیو لینکستان پست الکترونیک تماس با ما
قالب وبلاگ ثبت دامنه آپلود عکس گالری تصاویر بلاگفا
ذخیره سازی علاقه مندی خانگی کن تبادل لینک RSS 2.0
نام کاربری:   کلمه عبور: 

موضوعات
   
 

تيونينگ حرفه اي ماشين 

افراد آنلاین
 
جدیدترین مطالب
   
آرشیو مطالب
   
  Opera 10
مرتبط با : دانلود
ارسال شده در: سه شنبه 24 شهریور1388
سلام دوستان ، فكر كنم اكثراً مرورگر اپرا رو مي شناسن چون مرورگري ست كه هم براي كامپيوتر عرضه ميشه و هم براي موبايل و طي يك هفته از معرفي آخرين ورژن 10 ميليون بار از سايت Opera دانلود شده
او دسته از دوستاني كه به دنبال يه مرورگر خوب و با سرعت مي گردن ( مخصوصاً كسايي كه با Dial Up كانكت ميشن ) مرورگر Opera بهترين گزينه مي تونه باشه
ورژن جديد اين مرورگر يعني ورژن 10 دستخوش تغييرات بسيار زيادي شده از جمله شكل كاربري عامه پسند و بسيار ساده و با سرعت باورنكردني Load صفحات اينترنت
اميدوارم لذت ببريد ...



دانلود با حجم 8.7 مگابايت

اينم اسكرين شات از برنامه (Opera 10 )

نوشته شده توسط ( علي ) alpha

  یک داستان بسیارعجيب
مرتبط با : مطالب جالب
ارسال شده در: دوشنبه 23 شهریور1388

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»
این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»
مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت: «صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستید!
 

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

  عکس های جالب و بامزه
مرتبط با : عكس
ارسال شده در: یکشنبه 22 شهریور1388
سلام
خيلي وقت بود پست اينجوري نداده بودم ، خسته شدم از بس داستانهاي عبرت آميز گذاشتم ، بسه ديگه چقدر مي خوايد عبرت بگيريد مگه 

ديگه كم كم دانشگاه ها داره باز ميشه و ما هم كم كم كمرنگ تر ميشيم ، اي خدا دوباره شروع شد 

خوب ديگه بريم سر اصل مطلب ، اين نمونه عكسه كه بقيه ش تو ادامه مطلبه ، پيشنهاد مي كنم حتماً تماشا كنيد



براي مشاهده بقيه عكس ها به ادامه مطلب بريد

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

  راننده تاکسی - سرگذشت اختراعات زنان و مردان!
مرتبط با : مطالب جالب
ارسال شده در: پنجشنبه 19 شهریور1388

راننده تاكسي ...

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد، چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه… راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد… نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس… از جدول کنار خیابون رفت بالا… نزدیک بود که چپ کنه… اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چند ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود، تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!" مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه" راننده جواب داد: "واقعا تقصیر تو نیست… امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم… آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین نعش کش بودم…!"

-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

سرگذشت اختراعات زنان و مردان!...

مرد کلمه را کشف کرد و مکالمه را اختراع کرد.
زن مکالمه را کشف کرد و شايعه اختراع شد!

مرد قمار را کشف کرد و کارت‌هاي بازي را اختراع کرد.
زن کارت‌هاي بازي را کشف کرد و جادوگري اختراع شد!

مرد کشاورزي را کشف کرد و غذا اختراع شد.
زن غذا را کشف کرد و رژيم غذايي را اختراع کرد!

مرد دوستي را کشف کرد و عشق اختراع شد.
زن عشق را کشف کرد و ازدواج را اختراع کرد!

مرد تجارت را کشف کرد و پول را اختراع کرد.
زن پول را کشف کرد و «خريد کردن» اختراع شد!

از آن به بعد مرد چيزهاي بسياري را کشف و اختراع کرد.
ولي زن همچنان مشغول خريد بود!

نوشته شده توسط ( علي ) alpha

  جای خالی
مرتبط با : داستان كوتاه
ارسال شده در: چهارشنبه 18 شهریور1388
خیلی چاق بود. پای تخته که می رفت، کلاس پر می شد از نجوا. تخته را که پاک می کرد، بچه ها ریسه می رفتند و او با صورت گوشتالو و مهربانش فقط لبخند می زد.
آن روز معلم با تأنی وارد کلاس شد. کلاس غلغله بود. یکی گفت:«خانم اجازه!؟گلابی بازم دیر کرده.» و شلیک خنده کلاس را پرکرد.
معلم برگشت. چشمانش پر از اشک بود. آرام و بی صدا آگهی ترحیم را بر سینه سرد دیوار چسباند.
لحظاتی بعد صدای گریه دسته جمعی بچه ها در فضا پیچید و جای خالی او راهیچ کس پر نکرد...

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

  کوهنورد
مرتبط با : داستان كوتاه
ارسال شده در: دوشنبه 16 شهریور1388

كوهنوردي مي خواست بلندترين قله را فتح كند. بالاخره بعد از سالها آماده سازي خود، ماجراجو يي اش را آغاز كرد. اما از آنجايي كه آوازه ي فتح قله را فقط براي خود مي خواست تصميم گرفت به تنهايي از قله بالا برود.
او شروع به بالا رفتن از قله كرد، اما دير وقت بود و به جاي چادر زدن همچنان به بالا رفتن ادامه داد، تا اينكه هوا تاريك تاريك شد.
سياهي شب بر كوهها سايه افكنده بود وكوهنورد قادر به ديدن چيزي نبود. همه جا تاريك بود. ماه و ستاره ها پشت ابر گم شده بودند و او هيچ چيز نمي ديد.
در حال بالا رفتن بود، فقط چند قدمي با قله فاصله داشت، كه پايش لغزيد و با شتاب تندي به پايين پرتاب شد. در حال سقوط فقط نقطه هاي سياهي مي ديد و به طرز وحشتناكي حس مي كرد جاذبه ي زمين او را در خود فرو مي برد. همچنان در حال سقوط بود... و در آن لحظات پر از وحشت، تمامي وقايع خوب و بد زندگي به ذهن او هجوم مي آورند.
ناگهان درست در لحظه اي كه مرگ خود را نزديك مي ديد حس كرد طنابي كه به دور كمرش بسته شده، او را به شدت مي كشد.
ميان آسمان و زمين معلق بود... فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن سكوت هيچ راه ديگري نداشت جز اينكه فرياد بزند: خدايا كمكم كن ...

ناگهان صدايي از دل آسمان پاسخ داد از من چه مي خواهي؟
- خدايا نجاتم بده

- آيا يقين داري كه مي توانم تو را نجات دهم ؟
- بله باور دارم كه مي تواني

- پس طنابي را به كمرت بسته شده قطع كن ...
لحظه اي در سكوت سپري شد و كوهنورد تصميم گرفت... با تمام توان اش طناب را بچسبد .

فرداي آن روز گروه نجات گزارش دادند كه جسد يخ زده كوهنوردي پيدا شده... در حالي كه از طنابي آويزان بوده و دستهايش طناب را محكم چسبيده بودند، فقط چند قدم بالاتر از سطح زمين...

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

  اصطلاحات ايراني با ترجمه انگليسي
مرتبط با : جك و SMS
ارسال شده در: شنبه 14 شهریور1388

سلام ، تا حالا شده اصطلاحات خودمونو به انگليسي ترجمه كنيد ؟ اگه نشده پيشنهاد مي كنم اين پست رو دنبال كنيد ، خيلي بامزه ست ...

He looks at me Left Left !
چپ چپ نگاه ميکنه!

I die for your height and top!
قربونه قد وبالات!

Ate my head!
سرمو خورد!

He has grown a tail!
دم در آورده!

On my eyes!
به روي چشمم!

Light up my homework!
تکليف منو روشن کن!

Don't yourself into left Ali Street!
خودت رو به کوچه علي چپ نزن!

To my death?!
مرگ من؟!

I ate the ground and my father came out!
خوردم زمين، پدرم در اومد!

Take away the person that washes your dead body!
مرده شورتو رو ببرن!

Pull your carpet out of the water!
گليمتو رو از آب بکش!

I hit you so hard that electricity will pop out of your eyes
انقدر سفت بزنمت که برق از چشمات بپره!

His/Her donkey passed over the bridge!
خرش از پل گذشته!

What kind of dirt should I put on my head?!
چه خاکي به سرم بريزم؟!

The neighbors chicken is a goose!
مرغ همسايه غازه!

Marriage is an uncut watermelon!
ازدواج هندونه اي نبريده است!

Happiness has been hitting you under the belly!
خوشي زده زير دلت

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

  تعریف مشاغل مختلف
مرتبط با : مطالب جالب
ارسال شده در: پنجشنبه 12 شهریور1388
سیاستمدار: کسی است که می تواند به شما بگوید به جهنم بروید منتها به نحوی که شما برای این سفر لحظه شماری کنید.

مشاور: کسی است که ساعت شما را از دستتان باز می کند و بعد به شما می گوید ساعت چند است.

حسابدار ( رشته خودم ) : کسی است که قیمت هر چیز را می داند ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند. ( تيكه دومش خيلي نامرديه چون به خاطر محاسبه ارزش يك چيز پوست آدم كنده ميشه )

بانکدار: کسی است هنگامی که هوا آفتابی است چترش را به شما قرض می دهد و درست تا باران شروع می شود آن را می خواهد.

اقتصاددان: کسی است که فردا خواهد فهمید چرا چیزهایی که دیروز پیش بینی کرده بود امروز اتفاق نیفتاد.

روزنامه نگار: کسی است که %50 از وقتش به نگفتن چیزهایی که می داند می گذرد و %50 بقیه وقتش به صحبت کردن در مورد چیزهایی که نمی داند.

ریاضیدان: مرد کوری است که در یک اتاق تاریک بدنبال گربه سیاهیه می گردد که آنجا نیست.

هنرمند مدرن: کسی است که رنگ را بر روی بوم می پاشد و با پارچه ای آن را بهم می زند و سپس پارچه را می فروشد.

فیلسوف: کسی است که برای عده ای که خوابند حرف می زند.

روانشناس: کسی است که از شما پول می گیرد تا سوالاتی را بپرسد که همسرتان مجانی از شما می پرسد.

جامعه شناس: کسی است که وقتی ماشین خوشگلی از خیابان رد می شود و همه مردم به آن نگاه می کنند، او به مردم نگاه می کند.

برنامه نویس: کسی است که مشکلی که از وجودش بی خبر بودید را به روشی که نمی فهمید حل می کند.

-=-=-=-=-=-=-=-=-

يا علي

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

  در راه مسجد
مرتبط با : داستان كوتاه
ارسال شده در: شنبه 7 شهریور1388

مردی صبح زود از خواب بیدار شد تا نمازش را در خانه خدا (مسجد) بخواند. لباس پوشید و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، مرد زمین خورد و لباسهایش کثیف شد. او بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. مرد لباسهایش را عوض کرد و دوباره راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد و در همان نقطه مجدداً زمین خورد! او دوباره بلند شد، خودش را پاک کرد و به خانه برگشت. یک بار دیگر لباسهایش را عوض کرد و راهی خانه خدا شد. در راه به مسجد، با مردی که چراغ در دست داشت برخورد کرد و نامش را پرسید. مرد پاسخ داد: "من دیدم شما در راه به مسجد دو بار به زمین افتادید"، از این رو چراغ آوردم تا بتوانم راهتان را روشن کنم. مرد اول از او به طور فراوان تشکر می کند و هر دو راهشان را به طرف مسجد ادامه می دهند. همین که به مسجد رسیدند، مرد اول از مرد چراغ بدست در خواست می کند تا به مسجد وارد شود و با او نماز بخواند. مرد دوم از رفتن به داخل مسجد خودداری می کند. مرد اول درخواستش را دو بار دیگر تکرار می کند و مجدداً همان جواب را می شنود. مرد اول سوال می کند که چرا او نمی خواهد وارد مسجد شود و نماز بخواند؟ مرد دوم پاسخ می دهد: "من شیطان هستم." مرد اول با شنیدن این جواب جا می خورد. شیطان در ادامه توضیح می دهد: "من شما را در راه به مسجد دیدم و این من بودم که باعث زمین خوردن شما شدم. وقتی شما به خانه رفتید، خودتان را تمیز کردید و به راهمان به مسجد برگشتید، خدا همه گناهان شما را بخشید. من برای بار دوم باعث زمین خوردن شما شدم و حتی آن هم شما را تشویق به ماندن در خانه نکرد، بلکه بیشتر به راه مسجد برگشتید. به خاطر آن، خدا همه گناهان افراد خانواده ات را بخشید. من ترسیدم که اگر یک بار دیگر باعث زمین خوردن شما بشوم، آنگاه خدا گناهان افراد دهکده تان را ببخشد. بنابراین، من سالم رسیدن شما را به خانه خدا (مسجد) مطمئن ساختم.

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

  صندلي _ هديه
مرتبط با : جك و SMS
ارسال شده در: یکشنبه 1 شهریور1388
معلم فلسفه یک صندلی می ذاره وسط کلاس و به شاگردانش می گه: شما باید یک مقاله بنویسید و در آن ثابت کنید که این صندلی وجود ندارد! یکی از شاگردان دو کلمه می نویسه و ورقه شو می ذاره رو میزش و بعد از اینکه معلم ورقه ها را تصحیح می کنه اون بهترین نمره رو می گیره! می دونید چی نوشته بوده؟
...
...
...
نوشته بوده: کدوم صندلی؟

=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=

يه روز يه خانومه كه ماشينش قديمي و خراب شده بوده تصميم ميگيره كه به شوهرش يه جوري غير مستقيم بگه كه يه ماشين نو ميخواد.
به شوهرش ميگه : عزيزم روز تولدم نزديكه. لطفا برام يه چيزي بخر كه صفر تا صد رو تو 4 ثانيه بره و رنگش هم سفید باشه.


حالا حدس بزنين شوهرش برای تولد خانومه چي مي خره؟


.

.

.

.

.

.

.


تا بعد ، يا علي

نوشته شده توسط ( علي ) alpha ,

درباره وبلاگ
 
به نام بخشنده بزرگ
داورِ بر حق
به نام خداوند ايثار و انصاف ...
-------------------------------------
ورودي هاي ديگر وبلاگ :
www.alpha1.sub.ir
www.alfaoafla.blogfa.com
 

 
لیست دوستان

..:: حلقه ابی ها
..:: نیست در جهان ( سوسن خاتون )
..:: در آغوش او ...
..:: عشق دیوونگی ( حنانه )
..:: یک ذره در بینهایت (محمد علي )
..:: ندا گرافيك ( رضا خان )
..:: کمی نزدیکتر به آسمان
..:: شباهنگ
..:: هیچ ستان
..:: تنهاترين سردار (مهدی جون )
..:: از بقیع تا کربلا (حسن)
..:: گل یخ
..:: ماه و خورشید
..:: بر من چه گذشت ( نيما )
..:: استقلال دوستت داریم
..:: modern physics
..:: گیتار شکسته
..:: ترنم باران
..:: سکوت
..:: هواداران فرهاد مجیدی
..:: Max Graph
..:: دنیای ماشین
..:: سین-جین (سينا)
..::‌ من و نگاه پنجره
..:: به وسعت آسمون
..:: جامدادی
..:: خلوت دل (باران)
..:: عاشق باش
..:: قرار ملاقات
..:: وبلاگ دوستداران بهرام رادان
..:: بزرگترین سایت ماشین
..::‌ اولین وبسایت هانیه توسلی
..:: نيلوفر
..:: دنیای جذاب خودرو
..:: خونه ی مهتا خانوم
..:: باشگاه گرافيك رايانه اي
..:: DownThemAll (عليرضا)
..::‌ دانلود کن حلش را ببر (امين)
..:: من و ملیسا
..:: جیران
..:: برمودا
..:: روانشناسي عشق
قالب وبلاگ
 

 
لینکستان

 
 
بخش ویژه

 
 
Copyrights This Blog  © 2008 | Designed By : ParsTheme.com